راستش نمی دونم اين پست رو با چه انگيزه ای بنويسم
فقط اينو می دونم که خيلی دلم گرفته

تو رو به قيمت جون ، به همين يه لقمه نون
تو رو به ماه آسمون ، به عاشقای بی نشون
تو رو به حرمت چشات ، به همه مقدسات
تو رو به خود خدا ، به هق هق شبونه هات
قسمت می دم قسمت می دم
قسمت می دم قسمت می دم

قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اينجا نری
تو اگه بخوای فقط بايک نگاه ، من برات خورشيدو آتيش می زنم
يه روزی دلم اگه تو رو نخواد ، من اونو از توی سينه می کنم
تو رو به خود خدا ، به تموم اين شبا
تو رو جون رازغی ، به نماز عاشقی
قسمت می دم
قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اینجا نری
قسمت می دم
قسمت می دم




الان دارم اين آهنگ رو گوش ميدم:

 

سرتو انداختي پايين

راتو كشيدي يو ميري

انگار نه انگار كه يه روز

مي گفتي بي من ميميري

داري ازم دور ميشي يو

نگاهمم نمي كني

ايندفه راست راستي داري

ميري يو تركم مي كني

نرو نرو نمي تونم

بي تو دووم بيارم

نرو نرو كه بي تو من

سياه روزگارم

 

قول و قرارمون چي شد

روياي عاشقونمون

اون همه عطر عشقي كه

پيچيده بود تو خونمون

اون همه حرفاي قشنگ

كه واسه ي هم ميزديم

اون همه احساسي رو كه

هر دو ازش دم مي زديم

نرو نرو نمي تونم

بي تو دووم بيارم

نرو نرو كه بي تو من

سياه روزگارم

 

 

نميدونم چي بگم فقط بدون كه:

 

قسم مي خورم به عشق

قسم مي خورم به قلم

قسم مي خورم به دوستي

قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق

كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم

از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم

و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست

چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر

كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان  شانهاي گرم  روي ماه و

نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم

واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني

وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد

و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.

نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.

برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....

يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟

 

وبدون كه:

ميميرم بي تو   ببين  غمگينم بي تو   بيا

کنارم عشقم   ببين    چه تنهام بي تو

 

من واقعا عاشقتم شايد تو:

 

باور نداري هنوزم

عشق تو داغونم کنه

 

بخند به گريه هاي من

شايد که ارومم کنه

 

بهش بگين دق مي کنم

دستاش تو دستم نباشه

 

تموم خاطرات اون

نمک به زخمم مي پاشه

 

بهش بگين خاطرهاش

اتيش به جونم ميزنه

خاطره هاش .......

كاش ميشد خاطره ها رو هم گذاشت توي يه پست.

 

هميشه وقتي دلم مي گرفت ،
هيچ تكيه گاهي نداشتم كه بتونم عقده هامو خالي كنم
هيچ شونه اي نبود كه هاي هاي گريه هام و باور كنه
هميشه يه بغض بي صدا ...
راه گلوم رو مي بست ،
اما يه شب ،
روي يه كاغذ خط خطي ...
تموم بغض صدامو نوشتم
سبك شدم
تا آسمون پرواز كردم ،
آبيه آبي ...
و حالا از اون شب ...
هر شب ، تموم جدايي ها رو مي نويسم
تموم گريه هام ترانه مي شه
و تموم فاصله ها تو سكوت يه مرثيه مي ميره

 

مرثيه...زندگي...زندگي نامه...

يادم براي خودم مينوشتم

 

يادم باشد

 

حرفی نزم، که به کسی بر بخورد

 

نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد

 

راهی نروم، که بيراه باشد

 

خطی ننويسم، که آزار دهد کسی را

 

يادم باشد

 

که روز و روزگار خوش است

 

همه چيز روبراه و بر وفق مراد است و خوب . . .

 

تنها . . . تنها دل ما دل نيست

 

و در آخر قصه ام اين بود كه:

پر از

اشک است

کاسه ء چشمانم

و می طلبد دلم

کسی را

تا دوباره

اذان بگويد

در

گوش ها يم .

 

 

الان كه اينهارو مي نويسم اين سخن پيامبر  يادم اومد:

زيبايی سخن به کوتاهی و اختصار آن است.

پس كوتاه و زيبا ميگويم:

        دوستت دارم

و در اخر:

ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق

ترک کام خود گرفتم تا برايد کام دوست

 

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت